X
تبلیغات
ترانه های من






ترانه های من


امشب شب یلداست/میخوام بیام پیشت

تا کنار هم باشیم/اینجوری دلم آروم میشه

برای من که شب یلدا/فرقی با شبهای دیگه نداره

مجنونی که لیلیش نباشه/شب و روزش فرقی نداره

از وقتی که تو رفتی/خونه شده یه ویرونه

نبودنت توی خونه/کرده صادق و دیونه

سخته/نبودنت/سخته

امشب/بی تو بودنم/سخته

هرجا عکس تو باشه

اشکم همیشه همراشه

هنوز پیراهنی که تنمه/عطر تو رو همراش داره

افسوس کسی از این/عشقه پاکه ما خبر نداره

کم کم دارم خالی میشم/از این بغض توی سینه

آه ای خدا یه کاری بکن/عشقم این صحنه رو ببینه

یه دستم شیشهء گلاب/ دست دیگرم یه رُزه مشکی

اینارو میخوام بیام بزارم/روی سنگ قبره مشکیت

سخته/نبودنت/سخته

امشب/بی تو بودنم/سخته

هرجا عکس تو باشه

اشکم همیشه همراشه

( این ترانه رو هم بزودی با صدای مهدی عبادی خواهید شنید)

نوشته شده در چهارشنبه 1390/09/30ساعت 15:18 توسط صادق صادقیان|

بر گرفته از ترانه شاهکار بینش پژوه

فکر کردی که نباشی  من از دوریه تو میمیرم؟؟؟؟

ولی عزیز کور خوندی دست یکی دیگرو میگیرم!!!!

فکر کردی که نبودت باعث میشه گوشه گیرشم؟؟؟

راهتو اشتب رفتی باعث میشه برای تو شیرشم!!!

تو یه گلی میخواستی که روی تله سرت بزاریش

تا کلاس گذاشتنت تموم شد کنج کمد بزاریش

بعد از گذشت چند سال الان کمد تو شلوغه

آهای گلها بدونید که عشق این آدم دروغه

من این قصه رو گفتم شاید  اشتباه تو بدونی

تا درس عبرتی شه که قدر گلها تو  بدونی
نوشته شده در شنبه 1390/09/26ساعت 14:0 توسط صادق صادقیان|

کنار پنجره می ایستم / حس میکنمت از دور

پُر می شم ز گریه و /  حالم میشه ناجور

بخار نفسهام روی شیشه ی سرد پنجره

 بارون میشنو میبارن واسه مرد بی حنجره

بوی عطر پیراهنت فضای اتاقمو پُر کرده

با خودم میگم تا عطرش نرفته الهی که برگرده

خدا کنه یه قاصدک بیاد و خیسیه چشمامو ببینه

 بهش بگه اون نیمه که دنبالش می گردی همینه

حیف،تا اونجایی که چشمم می بینه قاصدکی نیست

واسه یه دل تنها اگه نیمه ای باشه موندگار نیست

اما من خوشَم،تو همین فضای ناامیدی

کاش می شدبفهمم که تو دلتو به کی میدی

                                   

نوشته شده در سه شنبه 1390/09/15ساعت 22:38 توسط صادق صادقیان|


توی یه شب برفی سرد دارم قدم می زنم

دستای بی کسم انگار دستی وصدا می زنن

انعکاس صدای دستام فقط به خودم برمیگرده

هه!چقدر دستم ساده است فکر میکنه که یارش برمیگرده

برف وسرما هر لحظه داره شدید و شدیدتر میشه

تنهایی من داره هر ثانیه بیشتر و بیشتر میشه

سیلی محکم باد داره کم کم حس دستام و میگیره

توهم باتو بودن داره در من یواش یواش میمیره

ولی قدمهای راسخ من با صدایی به دستام میگه

دستهای سردتو بسپار به خدا نا امیدی بسه دیگه
نوشته شده در شنبه 1390/09/05ساعت 23:12 توسط صادق صادقیان|



      قالب ساز آنلاین